آقای آستر عزیز،
این کلمهها هیچ کدوم پیدا نمیشن، نمیدونم کجا چه بلایی سرشون آوردم که گم شدن باز، اونم درست تو همین روزایی که داره سرد میشه و باد و برگریزون و هوایی که یه طرف حیاط آفتابیه و طرف دیگه بارون.
آقای آستر، سرم رو دیشب برده بودم زیر بالش که این فکرها چرا دست از سر من برنمیدارن، نه که فکر کنین صدایی چیزی میشنوم، نه، فقط یه حجم عظیمی از فکر که میخواستم انگار از دستشون زیر بالشم قایم بشم و تا صبح کلی خوابهای عجیب و غریب و یکیش اینکه لام گم شده بود یعنی همه فکر میکردن گم شده و من میدونستم کجاست و رفته بودم دنبالش و زیر بارون تندی که میومد کاپشن آبیایی که تنم بود رو در آورده بودم و دورش پیچیده بودم و محکم بغلش کرده بودم که گرم بشه.
بعد حالا امروز ب و این دردسر تازهش که زنگ زده با کلی بغض و من هم کلی حرف از خودم که گفتم امروز که روزش بود رو اینجوری خراب نکنم که دیدم همینجوری خراب شده. آقای آستر بهش گفتم فکر کنه، بهش گفتم من بودم این کارو میکردم ولی باید اول فکر کنه و بذاره فردا و اون راست بعد از من زنگ زده بود و یه ساعت بعد با کلی بغض دوباره زنگ زده که گفتم.
و خب نمیشد بگم گفتم که نکن. که خودم بیزار بودم همیشه از این جوابا.
آقای آستر حالا که نشستم اینجا و مینویسم به آهنگه فکر میکنم و حرفای دختر که این کاپشن منو که میپوشی بوی تو رو میگیره و نمیخوام و من هم آزرده کاملا، نه از اون، کلا، من کلا آزرده از این ساختمون قدیمی و فرتوت و این همه پله و این همه فکر و این همه خیابون.
آقای آستر بعد همین دیروز و اون همه آدمی که اونجا بودن و این حس غریبه بودن که این روزا همش دنبالمه که غریبم من با این آدما و با این دنیا و بعد امروز توی سالن و به سین گفتن اینکه اینها هم همه از جنس آدمای دیروزن و ما چه دوریم از اینا و اون پرسید چی میگی و گفتم هیچی، بلند بلند فکر کردم و بعد باز فکر اینکه من چه حس غربت احمقانهایی دارم و چه خودمو دور میکنم از همه و چقدر راههایی رو میرم که کسی نمیره و دور میزنم و از این یکی محوطه میرم و همش باز دلم میخواد صدام درنیاد و حرف نزنم.
خستهام گمونم آقای آستر، از این حجم فکرها و حرفا و اینکه یادم نیست کجا خوندم ولی آدم توی هر گروهی هم باشه باز تنهاست و من میدونم که فقط من نیستم با این حرفا و بقیه همه خیلی بزرگوارانه تحمل میکنن این دردهاشونو و من انگار نمیتونم آقای آستر، حس خفگی پیدا کردم بس که این چراغا خاموش نمیشن و تنها نمیمونم.
خوبی؟
مسترآسترچطوره؟
می گم این آستر عزیز چرا هیچ وقت برات کامنت نمی ذاره؛)
جیگر راستش من مدتیه گهگاهی صفحه تو می بینم و چی بگم؟
بگم صفحه ات خوبه؟
قشنگ می نویسی؟
نمی دونم
ولی از بیانت خوشم می یاد
می دونمی چیزایی که من به این روونی نمی تونم بگم تو می گی ...
دیگه بسه زیادی تعریف کردم
درهرصورت گودلاک