Friday, July 11
آقای آستر عزیز،
همیشه هر جا که میرم یکی از اولین چیزهایی که می‌خرم دفتره، مدل های مختلف، رنگ‌های مختلف و اندازه‌های مختلف!
ولی معمولا هیچ کدوم به کار نمیان، بعد از 2 یا 3 صفحه نوشتن دفتر مربوطه کنار گذاشته می‌شه و من می‌مونم و بحران بی‌دفتری و حرف‌های نزده!
ولی به گمونم که دفتر‌ها همیشه بهانه بودند و من هیچ وقت حرفی برای زدن ندارم، یعنی منظورم حرف‌های جدیده یا که بر‌میگرده به همون خاصیت تنوع‌طلبیم و اینکه هیچ چیزی رو نمی‌تونم برای مدت طولانی تحمل کنم و هیچ وقت چیزی پیدا نمی‌شه که راضیم کنه و دفترهای رنگارنگم هم از این قاعده مستثنی نیستن.

از الان دارم به فردا فکر می کنم، 8 ساعت، چه زیاد! مدت‌هاست که صبح از خونه بیرون نرفتم ولی فردا به گمونم که فرصت خوبیه برای فرار کردن از 4 دیواری!

خیلی اینجا نوشتن براتون، خیلی نوشتم از فکرام برای گذاشتن همه چیز و ناپدید شدن، به طرز احمقانه‌ای دلم می خواد مثل اون آقای تو اون بار باشم که رفت و دیگه به خونه‌ش برنگشت، آدم های تنها توجهم رو جلب می کنن این روزا، فکر زندگیشون وقتی از کنارم رد می‌شن دست از سرم بر نمی داره، دلم می خواد برگردم و نگاهشون کنم و ببینم که کجا می رن و بعد تصور کنم از جلوی خونه ی قدیمیشون رد می‌شن و بهش یه نگاهی میندازن و بعد به راهشون ادامه می دن و می رن و ناپدید می شن و من آخرین نفری خواهم بود که اونها رو دیده.

من که نه جرات گذشتن رو دارم و نه امکاناتش رو، فردا هم اگر برم میرم می شینم ته سالن، یه جا که راحت روی دفتر قرمزه - که نت‌های کلاسام رو توش نوشتم - خط‌خطی کنم و فکر کنم، حالم خوش نیستا، آدم این همه راه از این سر شهر بکوبه بره اون سر شهر برای کارگاه عکاسی معماری و بعد بشینه دفترشو خط خطی کنه!

آقای آستر، آخرای زمستون بود فکر کنم که یه دفتر خریدم به جای سررسیدی که داشتم و آخرش برای شما می‌نوشتم، دفتر جدیدم یه دفتره با قطع مربع و نقش دست و گل و بسیار دوست داشتنی، از این دفترا که آدم دوست داره توش بنویسه انقدر بنویسه تا تموم بشه.
ولی الان حتی همون دفتر هم تبدیل شده به یه جایی برای ثبت پراکنده‌گویی‌هایی 1 خطه یا چند خطه‌ی من.

حتی آقای آستر بارها فکر کردم اون گزینه‌ی حذف بلاگ رو بزنم و اینجا رو هم پاک کنم ولی هنوز دلم نیومده، هنوز دوست دارم اینجا و برای شما بنویسم حالا گاهی نامه ها هر روزه‌ست و گاهی هم 2-3 ماه یه بار، مهم خود نامه‌ست که باشه که بودنش نشونه‌ی زنده بودن و هنوز فکردن منه.